X
تبلیغات
نماشا
رایتل

شاد بودن بزرگترین انتقامیست که میتوان از زندگی گرفت.
چه گوارا








گاز بده

شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1388


گاز بده  

مرد دوان‌دوان دور می‌شد که پایش گرفت به یکی از چاله‌چوله‌های مـیدان و
خورد زمین و فریادش به هوا رفت. جمعیت نگاهش کرد. چـند دقیقه گذشت.
ناله‌هایش تمام نمی‌شد و جمعیت همچنان ایستـاده بود. مرد فریاد کشید چرا
وایستادید منو نگاه می‌کـنید؟ خب یه تکونی بخورید بیایید کمک. جمعیت برای
کـمک به سمت مرد یورش برد طوری که نزدیک بود زیر دسـت و پا له شود. یک نفر
زنگ زد به اورژانس تهـران و آمبولانس آژیرکشان از راه رسید. همه نگران حال
مرد بودند و عـده‌ای ضجه‌موره می‌کردند. چندنفر سوا ر ماشین‌های خود شدند و
دنبال آمبولانس رفتند. ماشین از کجا آورده بودند ؟ بماند. زنی نشست ز مین و
جیغ کشید و گفت خد ا یا سلامتیش رو از تو می‌خو ا م. مردی پرسـید خانوم با
ها تون نسبتی داره؟ زن جیغ‌کشان و دست در هوا تکان تکان گفت نه مگه باید
نسبتی د اشته باشه ؟ اون هم یه انسانه مثل تو، مثل من، مثل همه ما. مرد اشک
در چشـم‌هایش حلقه زد و گفت بنی‌آدم اعضای یکدیگرند. یکی ا ز میان جمعیت
گفت تکلیف را ننده چی می‌شه پس  ؟ یکـی دیگر جواب د ا د حتماً راننده هـمونی
بود .که پا ش شکست دیگه. ولش کنید بابا. خد ا خودش گذاشـت تو کاسه ‌ش. زنی
که جیغ می‌کشید گفت خد ا حق خودشو گرفت ما هـم حق خودمونو می‌گیریم. نباید
بذاریم همین‌جوری مردمو صبح تا شـب علاف کنن کهباید بهش درس خوبی بدیم تا
دیگه از این غلطا نکنه. همه با تکان نامحسوس سر، مهر تأییدی بر حرف او زدند
و به طرف بیمارستان به راه افتادند.

!! نوشته شده توسط مهرداد | 01:52 ب.ظ | نظرات (2)